یادمان باشد به دل کوزه
که به آن سنگ شکست
بستی از روی محبت بزنیم
تا اگر آب در آن سینه پاکش
ریزد آبرویش
نرود
یادمان
باشد فردا ناز گل را بکشیم
حق به شب بو بدهیم و نخندیم
دگر به ترکهای دل هر گلدان
و به انگشت نخی خواهیم بست
تا فراموش نگردد فردا
زندگی شیرین است
زندگی باید کرد
بدانیم که شبی خواهیم رفت
و شبی هست مرا که نباشد
پس از آن فردایی.
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 14:58 توسط رضا امامی
|
دوستان سلام :به وبلاگ من خوش امدید.سعی دارم بتوانم با یاری پروردگار گامی درجهت موفقیت شماعزیزان بردارم.