نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۸۸ ساعت 15:12 توسط رضا امامی
|
دوستان سلام :به وبلاگ من خوش امدید.سعی دارم بتوانم با یاری پروردگار گامی درجهت موفقیت شماعزیزان بردارم.